
سوزان سانتاگ
2004- 1933 ¡ آمريكايي
سوزان سانتاگ يكي از معروفترين روشنفكران پس از جنگ جهاني دوم و فردي جامعالاطراف بود كه به فلسفه، نويسندگي، فيلمسازي و فعاليتهاي اجتماعي ميپرداخت. او بيپروا و ستيزهجو بود و مكرراً نظرات و ديدگاههايش را تغيير ميداد.
سوزان سانتاگ (با نام اولیهی سوزان روزِن بلَت) نوشتن را از حدود شش سالگی آغاز کرد. او در این باره گفته است: «این کار مانند پیوستن به ارتشی از قدیسان بود... احساس میکردم در یک فعالیت باشکوه شرکت میکنم». این استعارهی نظامی، آشکارا معنایی عمیق برای او داشت. سالها بعد، او خود را «جنگجویی تازه کار در نبردی بسیار قدیمی علیه ابتدالگرایی و علیه بیتفاوتی و سطحینگری اخلاقی و زیباییشناختی» توصیف کرد جنگ به مضمونی تکرارشونده در طول زندگی سانتاگ تبدیل شد.
دوران رشد
سوزان در خانوادهای ثروتمند در نیویورک به دنیا آمد اما پس از مرگ پدرش که تاجر خز بود، عمدتاً توسط بستگان و پرستارش بزرگ شد. هنگامی که دوازده ساله بود، مادرش با یک کهنه سرباز «پر از مدال و ترکش» به نام نِیتِن سانتاگ ازدواج کرد و سوزان نام خانوادگیاش را از او به ارث برد.
در سن پانزده سالگی، درگیر اولین رابطهي خود شد و به قصد تحصیل در دانشگاه شیکاگو خانه را ترک کرد. او در هفده سالگی با فیلیپ ریف جامعهشناس ازدواج کرد و در نوزده سالگی صاحب پسری به نام دیوید شد. سانتاگ تحصیلات تکمیلی خود را در رشتهی ادبیات و سپس فلسفه در دانشگاههای هاروارد و آکسفورد گذراند و در سن ۲۷ سالگی طلاق گرفت. او سرانجام در نیویورک ساکن شد و در آنجا به علایق خود شامل عکاسی، فیلمسازی، ادبیات و فلسفه پرداخت.
مقالات و نقدها
سانتاگ بیشتر به خاطر مقالات و نقدهای هنریاش شناخته میشود که به طیف وسیعی از موضوعات، از فرهنگ مدرن و رسانه گرفته تا بیماری، جنگ، حقوق بشر و سیاست میپردازند. در سال ۱۹۶۶ با انتشار کتاب «علیه تفسیر» در مرکز توجهات قرار گرفت. این کتاب، مجموعهای از مقالات است که در آنها به نقد تفسیری حمله میکند. به گفتهی او، نقش نقد باید این باشد که «نشان دهد یک اثر چگونه آن چیزی است که هست؛ یا حتی چیزی را نشان دهد که آن اثر هست؛ نه آن که بخواهد نشان دهد که معنای آن اثر چیست».
این مجموعه مقالات شامل یکی از آثار مهم سانتاک به نام «یادداشتهایی دربارهی اردوگاه» (۱۹۶۴) است که در آن فرهنگ «سطح بالا» و «سطح پایین» را تحلیل میکند. در مقالات این کتاب همچنین تأملاتی بر آثار برخی نویسندگان و فیلسوفان از جمله آلبر کامو، گئورگ لوکاچ، ژان پل سارتر و همچنین ژان لوک گدارِ کارگردان وجود دارد. بعدها در دههی 1980، شرحهای مهمی بر آثار دو فیلسوف دیگر یعنی رولان بارت و والتر بنیامین نوشت.
در میان هفده اثر منتشر شدهی سانتاگ، هفت اثر غیرداستانی دیگر و همچنین تعداد زیادی داستان کوتاه، نمایشنامه و چهار رمان وجود دارد. از جمله رمانهاي او «عاشق آتشفشان» (۱۹۹۲) و «در آمریکا» (۱۹۹۹) هستند که دومی در سال ۲۰۰۰ برندهی جایزهی ملی کتاب شد.
زندگی با بیماری
در اواسط دههی ۱۹۷۰ به سرطان مبتلا شد و بیش از سه دهه از این بیماری رنج برد. این کشمکش با بیماری در کتاب او با نام «بیماری به مثابه استعاره» (۱۹۷۸) منعکس شده است. این کتاب تحلیلی از زبان و استعارههای به کار رفته در بازنمایی سرطان است. سانتاگ استدلالهای این کتاب را در اثر بعدیاش به نام «ایدز و استعارههای آن» (۱۹۸۹) بسط داد. مبارزهی او با سرطان توسط آنی لیبوویتزِ عکاس به ثبت رسید.
پسر سانتاگ – دیوید، که خودش نویسنده است - در این مورد گفته که مادرش از مرگ میترسید و خیال میکرد که نخواهد مرد. سوزان سانتاگ در هفتاد سالگی در حال بازدید از هولناکترین مناطق جنگی جهان، گفت: «در چهل سالگی در چین بودم. پنجاه سالگیام را در فرانسه گذراندم. در شصت سالگی در سارایوو بودم؛ در حالی که بمبها بر سرم میریختند. هفتاد سالگی عالی به نظر میرسد و با وجود داشتن دو جور سرطان مختلف، حس خوبی دارم. احساس میکنم هنوز چیزهای زیادی را پیش رو دارم.» او یک سال بعد، بر اثر سرطان درگذشت.
دیدگاه خود را بنویسید